جملات ماندگار بازی تاج و تخت فصل هفتم

با عرض سلام خدمت تمامی دوستان عزیز در رادیو سرو

اکنون که داریم هر لحظه به زمان پخش فصل هشتم سریال بازی تاج و تخت نزدیک میشیم،تب این سریال داغ تر و داغ تر میشه؛به همین دلیل تصمیم گرفتیم تا امروز تعدادی از جملات ماندگار فصل هفتم،قسمت اول این سریال رو باهم بخونیم.با ما همراه باشید.

قسمت اول:

اریا استارک بعد از قتل عام فری ها:

یک گرگ رو زنده نگه دار تا هیچوقت گوسفند ها در امان نباشند.

وقتی مردم میپرسند اینجا چه اتفاقی افتاد؛بهشون بگید که شمال به یاد میاورد.

بهشون بگید که زمستان برای خاندان فری آمده است.

بازی تاج و تخت

لیانا مورمونت به لرد گلاور درمورد هنر جنگ آوریش:

من علاقه ای ندارم که جلوی آتش بافندگی کنم وقتی که مردان برای من میجنگند.

من شاید کوچک باشم لرد گلاور و شاید من دختر باشم؛ اما من همانند شما یک شمالیم.

من برای دفاع از شمال نیازی به اجازه ی شما ندارم.

سرسی به جیمی درمورد دوستانشان:

دشمنان شرق،دشمنان جنوب،الارا سند و بچه هاش.

دشمنان غرب،اولنا،عجوزه پیر،یک خائن دیگه

دشمنان شمال، حرام زاده ی ند استارک که خودش رو شاه شمال نامیده و اون فاحشه،سانسا استارک هم پشتشه.

دشمنامون همه جا هستند.

ممکن است شما دوست داشته باشید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

رفتن به نوارابزار